تبليغاتX
یادداشت های یک آدم مجهول

یادداشت های یک آدم مجهول

بدون شرح!


توی صفحه "اندیشه جوان" شماره قبل مجله، خانم"خدیجه احمدی" مطالبی نوشته بود که با بعضی ازآنها موافق نیستم. ایشان نوشته:" یکی ازهمشهریان من که دانشجوی دانشگاه تهران است موهایش را بلند کرده و می گوید در تهران هرکس که موهایش کوتاه باشد مسخره اش می کنند و او را عقب مانده و بی فرهنگ می دانند."
اتفاقا یکی از خصوصیات تهران جدید، خوب یا بد، این است که دیگر هیچ کس به قیافه و تیپ دیگران کاری ندارد ، به طوری که گاهی حتی می ترسم اگر یک نفر جای شلوار و پیراهنش را هم عوض کند کسی به او تذکر ندهد! اگر اوشان دوست دارد موهایش را بلند کند، بکند ولی چرا می اندازد گردن تهرانی ها؟ مگر کسی به ما که موهایمان کوتاه است می گوید عقب مانده و بی فرهنگ؟؟

تهران یک کشور دیگر نیست. جزو شهرهای همین آب و خاک است. گاهی وقتی به مسافرت می روم می بینم در خیلی ازشهرهای دورافتاده، مد، همپای تهران یا حتی جلوتر ازآن پیش می رود. این نقطه ضعف ماست، نه تهاجم فرهنگی تهران!
امروزه با وجود ماهواره و اینترنت دیگر کسی نیازبه الگو برداری ازکلانشهرها ندارد. باید شخصیتمان را ، چه در تهران و چه در شهرستان ها، چنان قوی کنیم که در برابر هر چراغ سبزی آنتن نشویم، نه این که به دنبال مقصری بگردیم که گردنش از مو نازک ترباشد. درهمین تهران خودمان جوان هایی هستند که دلشان مثل دریاست و ایمانشان قوی... چرا کسی آنها را نمی بیند؟

درضمن ظاهربینی تا این حد هم درست نیست. همان طور که "محاسن"، "محاسن" نمی آورد، اگر جوانی به سرو وضع خودش رسید یا دخترخانمی سبیلش را که بیش ازهرچیز مایه متلک شنیدن اوشده ازبین برد، نمی توانیم فریاد"وا اسفا" سربدهیم که ایمان ها یکسره به باد رفته و نجابت و غیرت فنا شده و ازاین حرف ها... چه بسیار جوان هایی را دیده ام که با مدل موی "خسته"(!)، به فکر نیازمندها هستند و قلبشان ازمن و شما پاک تر است.
زیرابرو برداشتن مردها و به لباس جنس مخالف درآمدن را قبول ندارم اما قبول کنیم که عرف جامعه تغییرپذیراست. بله، زمانی زن مجرد و متاهل را از روی ظاهرشان می شد تشخیص داد. حالا که خانمها ماشاء ا... در همه کار، همپای مردان پیش می آیند(خانم فمینیست: تکبیر!!) زمانه دیگرآنی نیست که مادرانِ پسرها، آنهار ا درحمام ببینند و بپسندند! اگر بخواهیم تا این حد به تعصبات و سنت هایی که بسیاری ازآنها بیجا هستند، بها بدهیم دخترها همچنان باید بروند توی پستو به انتظار خواستگار بنشینند یا توی سربینه حمام عمومی انتخاب شوند! چطوراست؟؟

من می گویم تیپ های خفن زدن فقط چندسال و آن هم فقط برای بعضی ها جذابیت دارد و اگر به آنها گیر ندهیم و این چندسال را برایشان زهرمارنکنیم خودشان به زودی به من و شمای آراسته(!) می پیوندند. به هرحال شعورشان می رسد که این شکلی نمی شود در محل کار و تحصیل حاضرشد. به جای این حرف ها بیاییم دل هایمان را صیقل بدهیم و بزرگ تر بیندیشیم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 9:39  توسط مجهول  | 

روی نیمکت بوستان(!)منتظردوستم نشسته بودم. یک ترانه جدید را با موبایلم گوش می دادم که حوصله ام سرنرود. کسی دوروبرم نبود. بعد ییهو!یک نفر که اصلا تابلو نبود توهم زده! ازعقب نیمکت، جایی بین بوته ها، بلند شد و گفت:" خودت داشتی می خوندی؟؟ صدای خودت بود؟ ای ول!!"
گفتم:" تو بخواب داداش، چه کاربه این کارها داری؟!"
اوهم مثل بچه آدم دوباره گرفت خوابید!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 10:8  توسط مجهول  |