تبليغاتX
یادداشت های یک آدم مجهول

یادداشت های یک آدم مجهول

بدون شرح!

 
      
TinyPic image
  

آخی...!!
رفته بودیم یه پارکی به اسم پارک"ارمغان"!؟ و من با موبایلم ازاین چیزا که روی دیوار نوشته شده بود عکس گرفتم.هرگونه ارتباطی بین اسم پارک و این نوشته و من به شدت تکذیب می شود!!

***
وقتي كه ديگر نبود / من به بودنش نيازمند شدم. / وقتي كه ديگر رفت / من به انتظار آمدنش نشستم. / وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد / من او را دوست داشتم. / وقتي كه او تمام كرد من شروع كردم. / وقتي كه او تمام شد / من آغاز شدم. / و چه سخت است. / تنها متولد شدن / مثل تنها زندگي كردن است، / مثل تنها مردن است. (دكتر علي شريعتي)

...چیه؟ خیال کردین من ازاین جور حرفا بلد نیستم؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 16:3  توسط مجهول  | 


بعضی ها می گویند بهترین و به قول رحمان، مجهول پسند ترین! نامه ها را در اینجا بیاورم. بعضی ها هم از من می خواهند بگویم که خودم با کدام جواب هایم بیشتر حال می کنم. عجالتا فکر کردم از بین  "گیربازار" های چاپ شده در بهار و تابستان ۸۵، ده تا از آنها را که به نظر خودم بامزه تر بوده اینجا نقل کنم تا بعد.

                                                                                                                                          


                                                                                              
ستاره B از صومعه سرا:" علف زیرپاتیم. مارو اشتباهی نخوری!"
- علف زیرپاتیم... آره بخور، همونیه که همیشه می خوردی!!

***
یلدا بی احساس از خوشنام:" مجهول نمی دونم چرا همه اش تو رو با لباس جنگی تصور می کنم."
- پس می خواستی بدون لباس جنگی تصور کنی؟!!

***
تورنگ از بیجار:" مجهول من هرشب خواب می بینم که تو شوهرمی."
- از پذیرفتن مسوولیت خواب های شما به شدت معذورم!

***
زهرا و مریم از سپیدان:" مجهول چه مهربان هستی تو وقتی دروغ می گویی."
- زهرا و مریم! چه مهربان هستید شما وقتی من دروغ می گویم!!

***
ایوب، رهگذر کوچه تنهایی از کاشمر:" به چشمای تو سوگند که عشقت واسه من رنگ جنونه..."
- عشق من نیست داداش، برو دکتر ببین علت اصلی جنون چی بوده؟!

***
مهلا(خاله ریزه) از کاشمر:" مجهول عکست رو تو مجله نزنی ها، چون با این ریخت و قیافه ای که من حدس می زنم تو داشته باشی باید در مجله تون رو تخته کنین."
- که خواستگارا نتونن اون رو به راحتی ازجا دربیارن و بیان تو!

***
 نیمکت تنها از سبزوار:" مجهول تو یه پسر ۲۳ الی ۲۶ ساله ای با قد بلند و مو و چشم و ابروی مشکی. لباس هم اگه بپوشی یه تی شرت آبی آسمانی یا سفید آستین کوتاه با شلوار مشکی راسته می پوشی..."
ـ و اگه نپوشم چی می پوشم؟!!

***
پرنس... از قصر سلطنتی استکهلم:" مردم می آن پارک بلا نسبت هزار غلط می کنن، ما می شینیم برای یه آدم بی کار مثل خودمون نامه می نویسیم."
 ـ این دفعه نامه رو بی خیال شو پاشو برو هر غلطی دلت می خواد بکن!

***
معصومه حامی پناه:" من دخترخیلی خوبی هستم، صاف، ساده و بی ریا که این صفات در کمتر کسی دیده می شوند."
- ولی چاخان گفتن در اغلب افراد دیده می شود!

***
مارکو از ژاپن:" مجهول حال کردی جنسیتت رو کشف کردم؟ من عادتم اینه که هرچیزی رو کشف کنم ضبط هم می کنم."
- من هم عادتم اینه که هرچیزی رو ضبط کنم بعد ازیه مدت پاکش می کنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:1  توسط مجهول  |