تبليغاتX
یادداشت های یک آدم مجهول

یادداشت های یک آدم مجهول

بدون شرح!


" ناگهان دیگر نیست. این ناگهان، دردناکش می کند اما صبور باش عزیز دلم که همه ما را ناگهان هایی هست که دوباره به هم می رساندمان. در غمت شریکم."

پدر خانم زکالوند به دیار ابدی شتافت. روحش را به فاتحه ای شاد کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:37  توسط مجهول  | 


آقا لوتی سوتی ملقاتی!! در گزارشی از اردوهای هجرت ۳ اصفهان که این هفته در مجله به چاپ رسید، یک اشتباه لپی دولپی به چشم می خورد و آن این که تیتر درشت، به جای "میهن خویش را کنیم آباد"، توصیه کرده بود "مهین خویش را کنیم آباد"! آن هم نه به تنهایی، بلکه " دست در دست هم دهیم به مهر"!!

در این راستا یکی از شعرای صفحه خنده جام این چند بیت را برایمان ارسال کرد:
جوانان بازهم که سوتی داد!
دوباره کرد دشمنش را شاد
شجاعی اول گزارش گفت
"مهین"خویش را کنیم آباد
مهـیـنـم کو؟ بگو همین الان
کـنـم آبـاد تـا ورا اسـتـاد!

از این اشتباهات تایپی همه جای دنیا پیش می آید، کمی ظرفیت داشته باشید و زیر سبیلی - دختر هم که باشید بالاخره یک چیزهایی دارید در منطقه مربوط به سبیل! - رد کنید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 11:4  توسط مجهول  | 


خانم فمینیست گاهی در مورد مطالبش با آقای سردبیر جر و بحث می کند، به طوری که یک بار وقتی دختر کوچک سردبیر به دفتر مجله آمده بود، از تندی برخورد اوشان نگران شد!
همسر آقای سردبیر تعریف می کرد یک بار که ایشان دستش را بریده و با پارچه بسته و به خانه رفته بوده، به شوخی به دخترشان گفته اند که یک دعوای دیگر با خانم فمینیست، کار دست پدر داده است! جالب این که با آن تصورات قبلی، افتادن چنین اتفاقی در ذهن بچه بی گناه کاملا باورپذیر شده و اشک او را درآورده است!

با این قبیل توصیفات از یک نفر، او را چون هیولا جلوه ندهید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 19:27  توسط مجهول  | 


رفته بودم رادیو. توی اتاق طنز، کنار پنجره نشسته بودیم که فوران مایعی از طبقه بالا توجهمان را جلب کرد. مهدی تا کمر از پنجره خم شد اما نفهمید منبع آن فوران کجاست. داشت غر می زد که من گفتم:" به پیوستن قطره ها به همدیگر نگاه کن و لذت ببر!" گفت:" آخر می ترسم اگر بفهمی منبعش چیست از لذتت کم بشود!" 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:3  توسط مجهول  | 


تعطیلی بی خبر، احتمالا این هفته به چاپ نشدن مجله خواهد انجامید. باز ما خواستیم مطلب مناسبتی کار کنیم، تا هفته آینده مناسبتش کهنه می شود می رود پی کارش!
خدا بیامرزد برادر مایکل جکسون را.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 22:43  توسط مجهول  |