تبليغاتX
یادداشت های یک آدم مجهول

یادداشت های یک آدم مجهول

بدون شرح!


شخصا شاهد این مکالمه بین آقای سردبیر و آقای آبدارخانه بودم که عینا نقل می شود:
- ناهار امروز چیه؟
- لوبیا پلو.
-اوم... عدس پلو؟
- نه، لوبیا پلو.
- خورشت لوبیا؟!
- نه، لوبیا پلو!
- آهان... از همون لوبیا پلوها!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 7:2  توسط مجهول  | 


وقتي خبرنگاري براي تهيه گزارش از دفترمجله بيرون مي رود، اگراز ماشين هاي اداره استفاده كند، بايد برگه مخصوص حمل و نقل بگيرد. بالاي اين برگه نوشته اند: آقا/ خانم خبرنگار ... كه در جاي خالي نام او نوشته مي شود.

اين بار، دوخبرنگار بايد از موسسه بيرون مي رفتند. مسوول روابط عمومي به جاي آن كه در جاي خالي، اسم اين دو نفر را بنويسد، از علامت جمع الف و نون استفاده كرد تا «خبرنگار» را به «خبرنگاران» تبديل كند. حاصل اين شد:
لطفا با خروج خبرنگار«ان» مجله از موسسه موافقت فرماييد!!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 9:30  توسط مجهول  | 


یک نفر که بازیگر تئاتر است و اخیرا در یک فیلم سینمایی بازی کرده، میهمان مجله بود. از او پرسیدند دیدن تصویر بزرگ خودش روی پرده سینما چه حسی داشته؟ گفت:« خجالت کشیدم. انگار وسط چهار راه ولیعصر لخت ایستاده باشی!»

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 15:3  توسط مجهول  | 


یکی از بچه ها توی نامه اش نوشته:« خیلی وقت است که شب ها زود می خوابم. جاهای خاص هم نمی روم»!!
یعنی کجا می تواند باشد جاهای خاص، آن موقع شب؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 10:49  توسط مجهول  | 


آدم وقتی می بیند دارد توی مجله ای کار می کند که خوانندگانش پیامک می دهند و از صفحه ای مثل کلبه آرامش تعریف و تمجید می کنند، حالش بدجوری گرفته می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 14:47  توسط مجهول  |